دیشب قسمت شد کلیپی از شعر "دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟" حسین پناهی را، اول با اجرای جناب چاووشی بعد با دکلمهی خودش ببینم. ضمن احترام به همه کسانی که آهنگهای محسن چاووشی و صدای سوزناک و خشدار ایشان را دوست میدارند، من اعتراضی دارم فقط به سبک خوانش و اجرای این شعر. اعتراف میکنم که من هم تحت تاثیر جنس صدای خواننده (نه البته چاووشی) موقع گوش دادن به آهنگ قرار میگیرم. ولی نه در شرایطی که شعر یا اهنگ خراب شده باشه. اگر اجرای حسین پناهی را گوش کنید، میبینید که کل شعر شبیه به یک داستان و مکالمه هست که شاعر با لحنی گلایهمند، و در عین حال حیران و متعجب، داره دنیا رو از دید خودش نقد میکنه. این اجرا خیلی شبیه به کاری هست که بازیگر تئاتر انجام میده، یعنی شما تغییر لحن، تغییر مخاطب، فلاشبک به گذشته و مرور خاطرات (مثلا قسمت عموزنجیرباف) رو خیلی راحت میتونید از این دکلمه دریافت کنید. هرچی که مکالمه جلوتر میره شما هم تمرکزتون روی بحث بیشتر میشه و بهتر دنبالش میکنید. درست مثل بچهی کوچولویی که از مدرسه برگشته خسته و داغون و عصبانی. در رو که به رویش باز میکنین یک بند و تندتند شروع میکنه به ...
فعلا برای مدتی اینجا نوشتن وبلاگم را ادامه میدهم. بخشی از یک آزمایش است که ببینم با مخاطب بیشتر احساس امنیت و راحتی دارم یا نه. شاید ماندم، شاید هم برگشتم :)
یکی از کارهایی که برای مدتها نکرده بودم و متعاقبا از میان احساساتی که مدتها چندان قوی دریافت نکرده بودم، شادمانی از انجام کاری که میکنم هست. و این کار هیچ نیست جز نوشتن یک نقد ادبی برای داستانی کوتاه. و در این کار چند نعمت نهفته است، و بر هر نعمتی شکری واجب. اول اینکه من اصلا جامعه نویسندههای جوان ایرانی را نمیشناختم. کلا نویسندههای خارجی رو هم دنبال نمیکنم، مدتهاست. من اصلا کسی رو در دنیا دنبال نمیکنم. تجربهها رو دست اول و صد درصد تجربی خودم درونی از محیط بدست میارم و هیچچیز هم به محیط برنمیگردونم! یک موناچالهی به تمام معنی :) نوشتن نقد اولا کاریه که من احساس میکنم گوشههایش را مدتهاست خیلی خوب میشناسم. مثل این هست که پس از چندسال برگردم به جایی که پانزده سال زندگی کردم، میشناسمش. به خودم مطمئنم. و این اطمینان از کجا میاد؟ از اینکه داستان رو میفهمم، مینشینم جای نویسنده و فکر میکنم هرعنصر داستان را چرا استفاده کرده، با شخصیتها همدردی میکنم، خلاصه هرکاری که همیشه بعنوان خواننده انجام میدهم و میگذارم به حساب قوه تخیل، اینجا بعنوان ابزار برای درک داستان استفاده میکن...
نظرات
ارسال یک نظر