یادم کن
1 یادم هست توی کتابهای دینی میخواندیم آدم هرکاری را باید با یاد خدا انجام دهد. قبل از شروع هر کاری بسم الله بگوید، موقع شروع روز، موقع رفتن سر امتحان، هرکاری که برایت مهم بود، نگران نتیجهاش بودی، آنجاها دیگر حتمی بود، باید با یاد خدا شروع میشد. و یاد خدا چجوری بود؟ همان گفتن به نام خدا؟ گاهی میگفتم و یک خط در میانش یادم میرفت. خیلی وقتها وسط امتحان یادم میآمد. بزرگتر که شدم استدلالم این بود که من که خدا را دوست دارم، نیت بدی هم که ندارم. هر حرفی هم که داشته باشم که موقعش برایش مینویسم یا از ذهنم میگذرانم، یعنی یاد خدا کردن به همین است که یادم باشد اول هر کاری از خدا کمک بخواهم؟ نمیدانم. ولی باز هم یادم میرفت. آنقدر مشغول بودم که آگاهانه به خاطر سپردن اینکه قبل از شروع کاری ذکری را بگویم یا به نام خدا برایم عجیب بود. یادم میرفت. تا اینکه پریروز توی خیابان داشتم راه میرفتم و همینطور که با خودم داشتم به کارها فکر میکردم و در دلم میگفتم که درست میشود، بالاخره فهمیدم که یاد خدا چیست. اینکه مطمئن و امیدوار باشی که موفق میشوی، هدفت را دنبال میکنی و این راهی را که شروع ...